تبليغاتX
ایران پرست
 

 

گفتگو با آریا بیات عضو هسته مرکزی انجمن مهر ایران

 

مجله : هومت

 

   -  در كشور ايران كه از ديد فرهنگي داراي چند پارگي هايست چه راهي را براي رسيدن به يكپارچگي و همبستگي پايدار پيشنهاد ميكنيد ؟

 كشور بسيار باستاني ايران از ديرباز داراي انديشه‌ها و فرهنگها و خورده فرهنگها بوده است ، به گونه‌اي كه نبرد انديشه‌ها در درازاي تاريخ مكتوب دوازده هزار ساله و تاريخ بسيار باستاني صد هزار ساله ما وجود داشته و حتّا باعث ضربه‌هاي بسيار سنگيني هم به اين كشور و به ويژه به مردم و باورهاي مردم و فرهنگ آريايي شده است. مردم ما از ديرباز داراي فرهنگ بسيار توانا و مهمّي بوده‌اند ، به گونه‌اي كه اين فرهنگ مقدّس، از ايران به همه كشورها رسوخ كرده و حتا پس از تازش تازيان بي‌دانش و تركها و مغولان وحشي ما مي‌بينيم كه ايراني همچنان ايراني باقي مي ماند و اين اقوام متجاوز را در خود مي بلعد. و اين اقوام در اين فرهنگ هضم مي‌شوند. امّا با بهايي بسيار سنگين. بهايي كه امروز باعث عدم هويت ملّي و فروپاشي فرهنگ راستين آريايي ايراني شده است. راهكارهاي فراواني وجود دارد براي رسيدن به يك همبستگي پايدار، امّا موانع فراواني نيز هست كه مانع اين همبستگي است. اين موانع توسّط دولتمداران ، بيگانگان و دشمنان قسم خورده فرهنگ آريايي ايران زمين ايجاد مي‌گردد. و اين را هم  فراموش نكنيم كه در ميان يك جهان دشمنيم ، فراماسونري و جهان وطني ها از يك سو ـ تجزيه طلباني چون پان عربيستها و پان تُركيستها از سويي ديگر و . در ايران ، ما داراي قوميت هاي  گوناگوني هستيم كه خوشبختانه همه اين قوم ها آريايي و ايراني هستند. امّا دشمنان ايران زمين انديشه جوانان ما را آشفته كرده و نظريه ها و ديدگاههاي كاملاً غير منطقي و غير علمي را ارايه داده‌اند كه خيلي از جوانان ما را با خود هم آوا كرده است. از جمله جوانان آذري ما را با مسئله پان تركيسم فريب داده و در خوزستان هم با پيش كشيدن پان عربيست تلاش در جهت جدايي خوزستان از مام ميهن را دارند. برخي از نويسندگان مزدور چون محمّد زاده صدّيق و جواد هيئت  ، يوسف عزيزي بني طرف ، ناصر پورپيرا و علي الطايي هم در جهت تجزيه ايران زمين مسائل بسيار ضدّ علمي و ضدّ ملّي را در انديشه جوانان ما رسوخ داده‌اند. مسلّماً هر نژاد و گروهي كه داراي انديشه باشد ، منطقي است كه بايد داراي اختلاف نظر و چند پارگي انديشه هم باشد. امّا در اين كشور باستاني، اين چند پارگي گاهي باعث فاجعه مي‌شود. كُردها و آذري‌ها و حتّا بلوچ‌هاي آريايي كه از دودمانهاي بسيار باستاني و وارثان راستين سرزمين ايران ويچ هستند ، توسّط بيگانگان در انديشه اهريمني تجزيه ايران مي‌باشند. در حالي كه ريشه همه ما يكي است ، امّا داراي شاخه‌هاي گوناگون. ما داراي يك زبان راستين آريايي بوده‌ايم ، و حال داراي زبانهاي گوناگون آريايي هستيم كه ريشه ي همه آنها يكي است زبانها و گويش‌هاي متعدّدي چون : كُردي ، آذري، بلوچي ، ارمني ، هندي و پشتون و لُري ... همه واژه‌هاي اين زبانها و گويش‌ها را كه مورد بررسي قرار بدهيم ، نتيجه آن يك همبستگي پايدار مي‌باشد. خورده فرهنگهايي هم در اين كشور وجود دارد كه بسيار ناميمون و مضر ميباشند. بدبختانه مردم ما  از مسير مهر و انسانيت و آرمانهاي پارسايي آريايي دور شده اند. جوانان ما بخاطر عملكرد بسيار نادرست رژيم جمهوري اسلامي در طي اين 25 سال ، هويّت آريايي ايراني و پرافتخار خود را از دست داده‌ اند. فرار مغزها مسئله بسيار بغرنجي است در اين كشور، كه عامل اصلي فرار مغزها ، عملكرد نادرست سردمداران رژيم جمهوري اسلامي مي‌باشد. افزايش چشمگير فحشا ، و صدور دختران ايراني به كشوركهاي عربي و حتا پاكستان و فروش ناموس ايرانيان فاجعه ايست بسيار دردناك كه از سويي شرف ملي ما را خدشه دار كرده و باعث سرافكندگي و تحقير ما شده است ، آنهم در مقابل اعراب . و مسئول همه ي اين فجايع بدون شك دولتمردان بي لياقت جمهوري اسلامي اند . از سوي ديگر هنوز در اين كشور با فرهنگ آريايي مخالفت مي‌شود و از نامهاي آريايي چون زردشت و اهورا و يا آريانا ، پروشات ، آميتيس ، و پرهيز مي‌كنند. عملاً و عمداً آثار باستاني ما تخريب مي‌شود و حتّا سازمان ميراث فرهنگي در نهان و آشكار به غارت آثار باستاني اين مرز پرگهر مي‌پردازد. براي سردمداران رژيم فعلي ، چندپارگي و حتّا تجزيه اين كشور مهم نيست. پر كردن جيبها و غارت كردن ثروت و آثار باستاني اين كشور مقدّس مهم است!

      - ويژگيهاي فرهنگ ايراني كه آنرا متمايز از فرهنگهاي ديگر مي‌كند ، در چيست؟

      : همه اركان اصلي فرهنگ ايراني كاملاً متمايز از فرهنگهاي ديگر در جهان امروز مي‌باشد. فرهنگ ايراني فرهنگ نور ، روشنايي و پارسايي است ، آرمان ايراني ،آرمان پارسايي ست . بنياد فرهنگ ايراني خردورزي و انديشه وري ست. ايراني فرهنگش شادي ، آزادي و داد ميباشد فرهنگ فرزانگي و برابري و برادري و جوانمردي ست. فرهنگ ايراني برگرفته از انديشه‌هاي پاك عرفان آريايي مي‌باشد. فرهنگ ايراني يعني فرهنگ مهر و محبّت ، يعني فرهنگ عشق ، برخلاف فرهنگهاي ديگر كه فرهنگهاي جنگ و كينه و كشتار و خونريزي و تيرگي و نابرابري و بيخردي ست. فرهنگ غربي ، عربي و غير ايراني ، ( انيراني ) فرهنگ منحط و ضدّ انساني ، وحشيگري و دروغ است. ما در اين كشور باستاني نخستين آئين‌مان، آئين مهر و آئين عشق بوده است. پادشاهان با فرّ و جاه ايراني هميشه صلح و دوستي را به جهانيان پيشكش كرده‌اند. فرهنگ ما فرهنگ انسانيت بوده است. در زمان كوروش بزرگ ، ديگر اقوام در حال قتل عام همديگر و مثله كردن همديگر بوده‌اند. اين را سنگ نبشته‌ها و كتب تاريخي مي‌گويد. در حالي كه وقتي كورش كبير به هر سرزميني كه ميرسد، همه از او استقبال مي‌كنند و كوروش بزرگ ، صلح و آشتي را در تمام جهان آنروز مي‌گستراند. عشق و مهر را به همه اقوام غير ايراني مي‌چشاند. به گونه‌اي كه حتّا مستشرقين و تاريخ نگاران غربي و ضدّ ايراني نيز به اين كارهاي بسيار مهم و بزرگ كوروش كبير اعتراف كرده‌اند. پادشاهان ايراني ما، همگي داراي فَرَهِ ايزدي و دادگري و بسيار عادل و بزرگوار بوده‌اند. و تنها تعدادي بسيار اندك پادشاه ظالم آنهم در دوره ي ساسانيان و پس از آن        داشته ايم. در حاليكه علناً برخي از عناصر تندرو مذهبي (عرب مآبان) و غرب زده ها يا جهان وطنيها ، همه پادشاهان ايراني پيش از اسلام را ظالم و خونريز به مردم معرّفي كرده‌اند. در حالي كه ما پس از تازش تازيان ، در هزار و چهارسد سال شاهد بدترين جنايتها و فجيع‌ترين كشتارها بوده‌ايم. فرهنگ ايراني يك فرهنگ سازنده است. فرهنگي كه جهان را ساخت ، امّا خود ويران شد! ما هنوز هم بر جهان فرمان مي‌رانيم. اين انديشه و تفكّر ايراني است كه امروز جهان را بر پايه مهر و انسانيت پيش مي‌برد.

توطئه ي عظيم جهاني بر عليه فرهنگ و هويت ايراني به  شكلهاي گوناگون و در قالبهاي مختلف فرهنگي ، سياسي در حال انجام است. موسسه ي ايرانيكا و احسان يارشاطر كه نوكر بيگانگان اند و با بودجه هاي سرسام آور غربيان در حال نوشتن مجموعه اي به نام “ ايرانيكا “ ميباشند ، تنها و تنها براي ضربه زدن به تاريخ ايران و فرهنگ اين سرزمين ماموريت دارند و اينها با كم جلوه دادن ايران باستان تلاش در اين دارند كه بگويند : ايران هر چه دارد از عربان دارد . و  اين سرزمين از روز نخست تُهي از فرهنگ و تمدن بوده.  احسان يارشاطر مسئول نوشتن “ ايرانيكا “ يك فراماسون است.

- مدرنيته و مدرنيسم چه جايگاهي در فرهنگ ايراني دارد ؟

      : در ايران از ديرباز ما دستاوردهاي بسياري داشته‌ايم. در هر دوره‌اي يك نوع نوآوري داشته‌ايم شگفت انگيز ، كه مي‌شود اين مسئله را مدرنيته و مدرنيسم و حتّا پست مدرن دانست. كساني كه ميگويند ملت ايران با 2500 سال سلطه و استبداد مواجه بوده در ناداني و جهل بسر مي برند و يا مغرض اند ، و اين نتيجه سطح بسيار محدود شناختشان از تاريخ و فرهنگ كهن ايران است . اگر كمي به آثار فرهنگي و تاريخي بجاي مانده از آنهمه توفانهاي سهمگين بنگرند ، به گات هاي اشو زرتشت نگاه بيندازند خواهند ديد چگونه زرتشت در كوتاه ترين سخن  فلسفه آنالكتيك ( ) و ديالكتيك  ( ) را مطرح كرده است ، فلسفه اي كه غرب را از اين رو به اون رو كرد. و بيخود نيست كه هگل فيلسوف آلماني باور دارد كه نور نخستين بار با پيدايش زرتشت آغاز به درخشيدن كرد. اگر بدرستي گاتها و شاهنامه را بخوانند خواهند ديد جامعه ي ايراني داراي تمامي ويژگيهايست كه يك جامعه براي پيشرفت و توسعه احتياج دارد : خردورزي ، آزادي ، داد و.. تمامي جنبه هاي نيكي كه پيام آور بزرگ راستي در فضايي باز و آزاد بر شمرده است. پس جامعه ي ايراني همواره جامعه اي مدرن و پويا بوده كه البته پس از يورش تازيان بدليل نفي فرهنگ ايراني ديگر شاهد مدرنيته نبوديم و در اين مدت فرصت خوبي براي غربيها ايجاد شد كه با بهره گيري از فرهنگ ايراني زمينهاي پيشرفت را هموار كنند.  غربي‌ها در مدّت كمي با سود جستن از انديشه‌ها و دستاوردهاي ايراني توانستند علم و دانش گسترده‌اي را به وجود بياورند. البته بر پايه انديشه و دستاوردهاي ايراني. سنجري از دانشمندان بزرگ ايراني قرن دوّن هجري در كتاب خود كه به زبان عربي نوشته ، 160 اختراع را در كتابش آورده است كه تا به امروز تنها 23 اختراع آن توسّط غربي‌ها ابداع شده است. و يا دانشمندان پس از اسلام كه بزرگترين كشفيات را در علم رياضي و نجوم كه بر پايه ديدگاههاي دانشمندان ايراني پيش از اسلام به انجام رسانيده‌اند. پس مدرنيته و مدرنيسم براي غربي‌ها يك نوع نوآوري است ، نه براي ما. كه ما همه اين علوم را پشت سر گذاشته‌ايم. اين را تاريخ مي‌گويد. اسناد علمي و تاريخي و يافته‌هاي باستان شناسي هم اين را ثابت مي‌كند.

     - دليل انحطاط فرهنگي در ايران زمين چيست ؟

      : ما با انحطاط فرهنگي در ايران  زمين روبرو نبوده‌ايم. بلكه ما با ساده لوحي و كژانديشي برخي از مردم جامعه روبرو هستيم. مسلّماً فرهنگ آريايي خيلي خوب در فرهنگها و مذاهب تحميلي رسوخ كرده و ما توانسته‌ايم به گونه‌اي فرهنگ آريايي را تا به امروز پاس بداريم. هرچند بدترين ضربه‌ها را از كژانديشي‌ها و كج‌فهمي‌ها ديده‌ايم ، امّا هنوز فرهنگ آريايي بر مردم ايران حاكم است. پاسداشت زبان فارسي ، آداب و سنن و آئين‌هاي آريايي، زبانهاي ايراني و جزو فرهنگ آريايي است كه بسيار محكم و استوار ، بعد از گذشت قرنها هنوز زنده و پوياست. جشن نوروز كه سرچشمه ي اين جشن به هزاران سال پيش به دوران پادشاهي جمشيد شاه پيشدادي مي رسد. هنوز برپا ميشود كه اين خود نشان دهنده ي اينست كه ملت ايران و فرهنگ ايراني همچنان زنده و پوياست. مردم مصر سوريه و لبنان و الجزاير پس از تازش تازيان حتّا زبان خود را از دست دادند و عرب شدند. امّا ايران زمين حتّا روي زبان عربي تاثير گذاشت و زبانهاي ايراني همچنان پابرجا مانده اند. البته برخي‌ها به غلط زبان كنوني فارسي را منشعب از عربي مي‌دانند. در حالي كه اين زبان همان زبان پارسي است اما واژه هاي تازي بسياري در اين زبان نفوذ دارد كه به مرور زمان اين واژه ها كه تنها واژه هاي تازي نيستند را بايد كنار گذاشت.  جوانان ما متاسّفانه با فرهنگ اصيل ايراني آشنايي كافي ندارند. مسئله تهاجم فرهنگي كه امروز مطرح است ، هرچند يك امر درستي است ، امّا وقتي خطرناك است كه فرهنگ ما را تحت تاثير خود قرار بدهد. در حاليكه فرهنگ ايراني بالاتر و والاتر از همه فرهنگها و خورده فرهنگها مي‌باشد. پس ما نبايد ناراحت تهاجم فرهنگي باشيم. رفتار زشت و ناشايست حاكميت فرقه اي با جوانان ايراني تحت عنوان مبارزه با تهاجم فرهنگي مبارزه ايست كه عده اي اندك و غير ايراني با بخش عظيمي از جامعه ي ايراني و ملت ايران ، بخصوص جوانان اين مرز و بوم ميكنند. و اين تنها مبارزه اي فرقه اي و جلادانه ست ، كه بدور از هرگونه دورانديشي و ژرف نگري انجام ميشود. و دليلي جز مصالح سياسي ، فرهنگي رژيم فرقه اي ندارد.  امّا مسئله بغرنج ، عدم آشنايي جوانان ما با فرهنگ باستاني و عدم هويّت ملّي جوانان است.

     - ايده گفتگوي تمدّنها براي  نخستين بار چگونه مطرح شد و چگونه مي‌تواند براي ما مفيد باشد؟

      : از ديرباز، يعني از زمان مادها و پيشتر از مادها، از زمان سومري‌هاي آريايي و فنيقي‌هاي آريايي، مردم آريايي ايران زمين همواره تمدّن و فرهنگ خود را همراه با آزاد انديشي به جهانيان عرضه داشته‌اند و سپس به طور فراگير و گسترده در زمان كورش بزرگ  (هخامنشي) توسّط اين ابرمرد بزرگ علناً صلح و آشتي و مهر به همه جهانيان عرضه شد. كورش كبير با ارائه فرهنگ و تمدّن آريايي ايراني به مردمان و اقوام غير آريايي سهم بزرگي در صلح و آشتي جهاني داشت. در حالي كه فرهنگ غير ايراني و سامي فرهنگ خون و كشتار و قتل عام كردن است ، فرهنگي كه برپايه زور و برتري قومي استوار ست.اما كوروش به آنها ياد داد كه مي توانند آزادانه با يكديگر زندگي كنند و مشكلاتشان را با گفتگو حل نمايند.كوروش  مردي آزاد انديش بود كه هرجا مي‌رسيد ، مردم اقوام ديگر با رويي گشاده و آغوش باز از او استقبال مي‌كردند. نام كورش در تورات به عنوان مسيح و در قرآن به نام ذوالقرنين آمده است. در واقع تخت جمشيد خود يك مركز گفتگوي تمدنهاست كه در آن فرهنگهاي مختلف آريايي ،  ايراني را مي بينيم. جوان امروزي ايراني احتياج به ارتباط فراگير و گسترده با جهان دارد. هرچند بنظر من اينترنت و ماهواره مهمترين عامل پيروز ايجاد ارتباط با همه جهان و ايده گفتگوي تمدّنها مي‌باشد. پس ما بايد به ياري اينترنت  و ماهواره فرهنگ و تمدّن خود را ارائه دهيم. مسلّماً براي همه مردم جهان گفتگوي تمدّنها ، ارتباط مردم بايكديگر بسيار مثمر ثمر و مفيد است در جهت دستيابي به علوم و دانشهاي فعلي.

وقتي طرح گفتگوي تمدّنها را 2500 سال پيش ما به جهان عرضه كرديم ، مسلّماً گفتگوي تمدّنها، گفتگوي فرهنگ پارسايي و عرفان آريايي ايراني با فرهنگهاي منحطّ غير ايراني است. تاريخ شاهد اين مدّعا است. هر چند عملا اين گفتگو غير ممكن بنظر ميرسد.

 

     - نماد شير و خورشيد از چه زماني و از كدام باور تيره هاي ايراني برگرفته شده و اين نماد بيانگر چه چيزي ميباشد؟

      كهن‌ترين نماد ايراني نماد شاهين است. شير و خورشيد بعدها پيدا شده. شير يكي از نمادهاي آئين مهر است و خورشيد نيز همان مهر مي‌باشد. شير و خورشيد برمي‌گردد به آئين مهر. ما اين نماد را از هشت هزار سال پيش داريم ، امّا شير و خورشيد بصورت كنوني در پرچم ايران ميتوان گفت كه بر‌مي‌گردد به بيش از سه هزار سال پيش. اما  اگر قرار باشد ايران بزرگ (فلات ايران) پرچمي داشته باشد بايد اين پرچم درفش كاوياني باشد كه            كهن ترين و نخستين پرچم جهان است. شير و خورشيد نيز بهترين نماد براي پرچم ايران كنوني يعني سرزمين مادري همه ي آريايي هاي ايرانيست.  اين نماد به صورت شير تنها و گاهي شير و خورشيد با هم ، در اقوام ايراني ، ماد و سپس پارس‌ها ديده مي‌شود. در آئين مهر ، شير نماد آخرين گامه آئين مهر و خورشيد همان مهر است. اين دو نماد : شير و خورشيد ، با شمشير منافات دارد. و لذا اگر قرار باشد شير و خورشيد نماد پرچم ايران گردد ، بايد شمشير آن برداشته شود و يا اگر هم شمشير باشد ، بايد شمشير راست به نشانه عدالت (داد) باشد نه شمشير كج كه نماد قتل و غارت و آدم كُشي است ! پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان  نماديست از فرهنگ با شكوه ايراني و بايد آنرا پاسداشت. در واقع شير و خورشيد در پرچم ايران نمادي است از فرهنگ توانمند و پوياي آريايي ايران زمين ، همچنين بهترين نماد و سمبل براي مبارزه با بيگانگان و انيرانيان است.

 

 

  -ريشه مشكلات جوانان را در چه مي‌بينيد؟

 

     جوان ايراني با اينهمه ثروت ميهن مان، نبايد مشكلي داشته باشد. ، با منابع غني نفت و منابع معدني و كه از اين لحاظ ثروتمندترين مردم و كشور جهاني هستيم. امّا متاسّفانه انگليسها و فرانسوي ها و ابرقدرتهاي ديگر شديداً عليه ما ، جوانان ما ، فرهنگ و جامعه ما تلاش مي‌كنند. مشكلات جوان ايراني در سيستم حكومتي كشور ماست. ما بايد حكومتي بر پايه ناسيوناليسم ملي داشته باشيم. ناسيوناليسم آيين ملت باوري ست. آييني كه ملت را پديده اي تاريخي و قايم به ذات خويش مي داند. ملت يك موجوديت پوياست كه در طول حيات تاريخي خود دست به آفرينش مي زند و آن فرهنگ و تمدن است.ناسيوناليسم علم و دانش بقاي ملت و پيشرفت آن است. ناسيوناليسم بستري مناسب براي پيشرفت ، رشد و بالندگي و شكوفايي هر چه بيشتر ملت را فراهم مي آورد و جوان ايراني در چنين شرايطي ميتواند به بهترين شكل ممكن بارور و شكوفا شود و در جهان خودنمايي كند. بزرگترين مشكل ما در تاريخ معاصر نداشتن دولت ملي بر پايه آيين ناسيوناليسم است و هر گاه نيروهاي ملي چون : رضاشاه و قائم مقام فراهاني بر مسند كار آمدند  توسط دستهايي نامريي و بيگانه به پايين كشيده شدند. سيستم حكومتي ما داراي اشكال كلّي است. مشكل جوان ايراني هم مشكل همه آحاد مردم ماست. اما مشكل هاي جوانان ايراني بسيار بيشتر از ديگران است. امروز جوان ايراني مي خواهد در بستر يك جامعه ي آزاد و دموكراتيك رشد كند. امروز جوان ايراني مي خواهد شاد باشد و شادي كند اما نميگزارند. برخي ها نميخواهند جوان ايراني پيشرفت كند ، آزاد باشد و شادي كند. آزادي و شادي در فرهنگ كهن ايران زمين جايگاه بسيار بالايي دارند ، اما هزار و چهارسد سال پيش پس از يورش تازيان و پس از آن مغولان و تركان ميهن نازنينمان ديگر روي آزادي و شادي بخود نديده است. همواره در طول اين سالها با فرهنگ آرياي ايراني  مخالفت شده  ، و  ايراني نه روي آزادي و نه روي شادي به خود ديده . مشكل اقتصادي ، مشكل سياسي و... حتّا محمّد خاتمي با شعارهاي زيادي كه داد و راي زيادي كه آورد ، نتوانست و يا نميخواست آنگونه كه مردم و جوانان انتظار داشتند ، به شعارهاي خود جامه عمل بپوشاند. شعار جامعه مدني و گفتگوي تمدّنها هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. براي جوانان ما عمل به درد مي‌خورد نه شعار . ما در اين مدّت فقط شعارهاي دهن پركن شنيده‌ايم. فضاي باز سياسي و آزادي انديشه دروغين در چارچوبي كه آقايان تعيين كرده اند  حتّا مسئله را بغرنج‌تر مي‌كند. مردم ما مشكل اقتصادي دارند ، نه مشكل فرهنگي و يا گفتگوي تمدّنها. جوانان ايراني وارثان كوروش و داريوش اند. ما ميراث بسيار گرانبهايي در اختيارمان ميباشد و شايد هم بوده . جوان ايراني وارث بزرگترين و شايسته ترين تمدن جهاني ست. كجا رفته اين ميراثهاي گرانبها. روز به روز بر آمار دزديهاي ميراث فرهنگي ما افزوده ميشود و هيچكس هيچ كاري نمي كند. تخت جمشيد ديگر تخت جمشيد سابق نيست . غارتهاي وحشتناك آثار فرهنگي ما همچنان ادامه دارد. هاشمي رفسنجاني در مدّت هشت سال با شعار سردار سازندگي ، اقتصاد اين مملكت را به صفر رساند. محمّد خاتمي نيز در مدّت نزديك به شش سال فقط شعار داد و عمل نكرد. و حالا هم مبارزه با مفاسد اقتصادي كه هيچ مشكلي را براي ما حل نمي كند. تنها برزخمهاي مردم ستمديده مان مي افزايد. مشكل اقتصادي سرزمين ما تنها آقازاده ها نيستند ، بلكه خود آقايان و نيز ايادي استعماراند.  پس مشكل اساسي ما مشكل سردمداران حكومتي و سيستم غلط حكومتي است.

@ آزادي در فرهنگ ايراني از چه جايگاهي برخوردار است ؟

آزادي يكي از گوهرهاي شگفت انگيز فرهنگ آريايي ايران است. چنانچه در شاهنامه ميخوانيم :

ز يزدان از ما برآنكس درود

               كه آزادگي تارش و داد پود

بدرستي به اين سخن فردوسي بينديشيد. اين تنها سخن فردوسي نيست بلكه اين سخن برآمده از دل فرهنگي غني و كهن ، فرهنگي پويا و زنده است.

نام ايران خود از يك ويژگي خاص گرفته شده . ايران به معني سرزمين آزادگان است و اين ويژگي شاخص سرزمين ماست سرزميني كه در بستر آزادي و آزادگي برترين فرهنگ ها را خلق كرده است. شما نگاه كنيد به زماني كه زرتشت دينش را ارايه ميدهد. هيچ ايراني پيدا نميشود كه به او تجاوز و تعرضي بكند و تلاشي از سوي مردم ايران براي به قتل رساندن وي نميشود و هيچيك از ايرانيان با وي به جنگ برنمي خيزد تا خونهاي بسياري بيهوده ريخته شود.

در اين بستر است كه گاتها پديد ميآيد ، زنان به پادشاهي ايران زمين مي رسند ، زنان پستهاي كليدي كشوري را بدست مي گيرند ، عرفان پاك آريايي پديد ميآيد ، پژوهشهاي بزرگ علمي در دانشگاههاي ايران به انجام مي رسد  مانند جراحي مغز ، قلب و عمل سزارين كه نام درستش رستم زاد  است چرا كه نخستين بار اين عمل در ايران انجام شد .

مردمان ايران اين جرات را داشتند كه در يك روز خاص بر عليه شاه خود به دادخواهي بپردازند .

منشور آزادي حقوق بشر براي نخستين بار توسط يك ايراني به نام كوروش آفريده ميشود . نخستين قانون مشروطه به نام ميترادات در ايران پديد آمده و

بگذريم از دروغهايي كه مستشرقين  مغرض بيگانه درباره ما گفته اند . و تلاش كرده اند كه حقيقت را انكار كنند يا روي آن سرپوش بگذارند. ايراني تنها در يك بستر آزاد توانسته به اين همه پيشرفت دست يابد و فرهنگي درخشان و بي مانند را پديد آورد كه تمامي جهان را تحت تاثير خود قرار دهد.

@ كمي از نقش خرد و خردگرايي در فرهنگ ايراني و آيين زرتشت برايمان بگوييد ؟

شاهنامه نامه ي فرهنگ ايراني با اين بيت آغاز ميشود :

به نام خداوند جان و خرد

                         كزين برتر انديشه بر نگذرد

دشمن آباداني ، آزادي و شادي  ،  ناداني و جهل است. حال با خرد و انديشه بايد بر ناداني و جهل پيروز شد. پيروزي“  روشنايي بر تاريكي “ ، اين بنياد فرهنگ ايراني ست. به وسيله خرد و انديشه انسان به روشنايي ميرسد و بر تاريكي و ناداني پيروز ميشود. خردگرايي انسان را از تيرگي جهل نجات ميدهد ، جامعه اي كه برپايه خردگرايي و انديشه ورزي بنا شده باشد ، به خودآگاهي و آزادي دست خواهد يافت.

بايد گفت زرتشت نخستين انديشه وري است كه فلسفه خود را برپايه خردگرايي و خردورزي قرار داد. چنانچه هگل درباره ي او ميگويد : نور براي نخستين بار نور با پيدايش زرتشت در جهان آغاز به درخشيدن كرد . كه اين خود جمله ي پر معنايي ست بدرستي بنگريد و بينديشيد.

انديشه ي زرتشت بر انديشه هاي افلاتون ، فيثاغورث ، هراكليت و تاثيرهاي شگرفي گذاشت به گونه اي كه خود اينان اقرار كرده اند كه شاگرد مكتب و فلسفه زرتشت اند.

زرتشت انديشمندي بزرگ و آموزگاري بي نظير است. او با نوآوريي كه كرد ، مرحله اي بنيادي در تاريخ بشريت پديد آورد. در واقع بزرگترين زنده گري و رنسانس را پايه گذاري كرد. فرهنگ خردورزي و انديشه گرايي را به بشريت آموخت. فرهنگي كه امروز پس از قرنها از پيدايش زرتشت به تازگي مورد توجه و ستايش قرار گرفته است.

چنانچه مي بينيم زرتشت خدا را با ويژگي داناي بزرگ ( اهورامزدا) مي شناسد. به باور من زرتشت بزرگترين فيلسوفي ست كه از آغاز تاريخ تاكنون ظهور كرده و تمامي فلاسفه اعم از يوناني و غير يوناني را به طور مستقيم و غير مستقيم تحت تاثير فلسفه خود قرار داده است.

خرد و انديشه نخستين گوهر فرهنگ ايراني ست. در جاي جاي شاهنامه اين را بدرستي مي بينيم :

هميشه « خرد » را تو دستور دار

                       بدوه جانت از ناسزا دور دار

                      \  \  \

هر آنكس كه دارد روانش « خرد »

               جهان را هميدون ، به غم نسپرد

يا :

نگهدار تن باش و آن « خرد »

يكي از زيباترين و بهترين سخنها درباره ي خرد را از زبان فردوسي چنين ميخوانيم :

ز شمشير  ديوان « خرد » جوشن  است

 و يا در جاي ديگر ميگويد :

« خرد » افسر شهرياران بُود

                    « خرد » زيور نامداران بُود       

همچنين در ستايش خرد از زبان فردوسي باز ميخوانيم كه :

« خرد » زنده ي جاوداني شناس

               « خرد » مايه ي زندگاني شناس

\       \  \     

به شاهي « خردمند » باشد سزا

                به جاي « خرد  »، زر بود بي بها

\       \  \

فزون از « خرد » نيست اندر جهان

                      فروزنده ي كهتران  و مهان

هرآنكس كه او شاد شد از « خرد »

                      جهان را به كردار بد نسپرد

\       \  \     

اگر شاه با داد و فرخ پي است

             « خرد » بيگمان پاسبان وي است

« خرد »  گوهر اهورايي است . « خرد » دشمن غم و اندوه است. خرد دشمن انديشه و گفتار و كردار بد است. خرد دشمن كژي و كاهلي ست . خرد شادي آفرين است و انسان را شاد مينمايد. چرا كه انسان شاد بهتر مي انديشد و ميتواند بفهمد .

انسان نخستين به انديشه  ورزي نمي پرداخت و تمامي كردارهايش از روي غريزه و تقليد بود . پس از پيدايش خردورزي انسان به مرور زمان تكامل يافت ، پوياتر شد ، پيشرفت كرد و دنيا را براي خود آنگونه كه انديشيد ساخت. در آخر بايد بگويم كه انسان بي خرد و نادان هيچ فرقي با حيوان ها ندارد و تنها خرد است كه انسان را از حيوان ها متمايز ميسازد. و انسان بدليل داشتن خرد موجوديست سياسي. پس انسان خردمند انسان سياسي ست.     

 

      - از شما سپاسگزارم

   .@   : من هم سپاسگزارم .

 

 

اي اهورامزدا ،

 اين راهي كه به نمودي ،

راه انديشه ي نيك و دستور و آموزش

سوشيانس هاست ؛

و آن چنين است كه

تنها كردار نيك در پرتو راستي

به شادماني مي انجامد ؛

آن پاداشي كه تو به دانايان              مي بخشي.

 

                           هات 34 ، بند 13 “

نوشته شده توسط آریا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 |
 
            

نخستین جلسه آرمانشناسی انجمن مهر ایران در اهواز

-  گزارش از كسرا الاسوند

گزييده اي از سخنان  آريا قائم مقام دبیرکل انجمن مهر ایران  در نشست شاخه آرمانشناسي :

تمدنهاي بزرگ تاريخ بشري مانند ايران با بيش از  12  هزار سال تمدن و هند با سابقه اي درخشان و تمدن يونان و نيز تمدن روم كه داراي تمدني عظيم نسبت آنروز همه تمدنهاي نژاد آريا هستند. همه اين تمدنهاييكه ياد كرديم بزرگترين تمدنهاي تاريخ بشريت اند.

وجود تمدن انساني در قاره اروپا بستگي به وجود نژاد آريا داشته و دارد كه اساس تمدن را پايه گذاري كرده ، نابودي اين نژاد يا ضعيف شدن ، كم شدن و از بين رفتن ويژگيهاي فرهنگي آن پرده سياه اسارت و وحشيگري را برروي سطح زمين خواهد گسترد.

اما از بين بردن تمدن و نابود ساختن كساني كه اين تمدن را به وجود آورده اند ، يكي از مهلك ترين حماقتهاي بشر شمرده ميشود و كسي كه جرات كند با دست خيانتكار خود پنجه برروي خالق اصلي تمدن دراز كند بي شك موجوديست پليد و اهريمني.

ما كه خود را وارث نژاد آريايي مي دانيم ، بايد دولتي را به وجود بياوريم كه ساخته و پرداخته ملت آريايي ايران باشد و اگر اين كار انجام شد ، نژاد ايراني خواهد توانست تمدن اوليه آرياها را در اين كشور تجديد نمايد.

وقتي يك ملت از اشتباهاتي كه مرتكب شده رنج مي برد و در برابر آن سر تسليم فرود مي آورد و بهانه اش اين باشد كه غير از تسليم و رضا چاره اي ندارند ، بطور مسلم يك چنين نسل و ملتي محكوم به زوال است.

خطاب ما به گروه گسترده جوانان ايراني ست و آنها بايد بدانند كه اگر پدرانشان مرتكب خطايي شده اند و در مقابل تاريخ مسئوليت به گردن گرفته اند ، آنها نبايد خطاي گذشتگان را دنبال كنند.

در ايران ؛ فقر ، فساد ، اعتياد ، فرقه گرايي ، مبارزه با هويت ملي . در آلمان كاهش شديد جمعيت آلماني ( نيم بيشتر از جمعيت آلمان پير است ، و طبق آخرين آمار  80  درصد از زنان برلين مجرد ميباشند ) گسترش هرزگيهاي جنسي ، فحشا ، بي آرماني ، اعتياد ، بي بند و باري و سست شدن نهاد خانواده ، گسترش فرقه گرايي ، شيطان پرستي ، پوچ گرايي ، مبارزه با هويت ملي و نژادي . در ايتاليا هم يك چنين وضعي حاكم مي باشد و براي هر اقدام نژادگرايانه سخت ترين مجازاتها را در نظر مي گيرند ، همچنين طبق آخرين آمار  600  هزار شيطان پرست در ايتاليا وجود دارد. جالب اينجاست كه اينهمه شيطان پرست يكدفعه مانند قارچهاي سمي در اين كشورها رشد مي كند و كسي اقدامي پيشگرانه به عمل نمي آورد اما در مقابل هرگونه حركت نژادپرستانه و يا هر حركت ملي گرايانه شديدترين مجازات و تنبيه را در نظر ميگيرند.

و چيزي كه از هر چيزي در بين دو ملت همنژاد مشترك است استيلاي فرهنگي ، سياسي بيگانه و يا بيگانگاني در دو كشور ايران و آلمان است . كه خواه ناخواه سايه خود را بر كليه ي شئون زندگي اجتماعي و سياسي اين دو ملت گسترده ، احزاب غير وطني ، گروههاي وابسته به بيگانه ، گستردگي سازمانهاي جاسوسي و امنيتي ، استيلاي حكومتهاي ناسازگار با فرهنگ و هويت ملي و نژادي دو ملت همه و همه نشان دهنده شباهتهاي سرنوشت اين دو ملت برادر است.

در دست داشتن رسانه هاي گروهي ، مؤسسات معتبر ، شركتها و بانك ها و نيز احزاب و گروهها و دسته هاي گوناگون و آشنايي با آنها گوياي استيلاي بي چون چراي دول استعماري و فاتحان نبرد جهاني دوم بر سرنوشت ملل و بويژه دو ملت ايران و آلمان است.

حزب سوسيال دمكرات آلمان به رهبري سياست منفور يهوديان اداره ميشود و همكنون اداره ي آلمان را در دست خود دارد.

دانستن اينكه نام يهودي با نام ماركسيست همراه است و گردانندگان اين فلسفه ضد انساني را يهوديان تشكيل مي دهند چه چيزي را در نظرها جلوه گر ميسازد ؟

صهيونيست و ماركسيست مانند دو طاعون كشنده اي است كه يكي قلب و ديگري مغز انسان را مسموم ميسازد....

اما اگر مردم ما متوجه شوند كه چه اعمال مخوفي براي نابودي آنها انجام ميشود از شدت وحشت مو بر اندامشان راست خواهد شد ،..

گروهها و احزاب اصلي گذشته و حال ايران در يك بررسي كوتاه و اجمالي  : 1  ـ حزب توده كه توسط كمونيستهاي شوروي سابق در ايران شكل گرفت و منشا خيانتهايي در تاريخ ايران گشت. 2  ـ مجاهدين خلق ( منافقين ) گروهي تروريستي و وابسته به بيگانه. 3  ـ چريكهاي فدايي يك گروه تروريستي و چريكي وابسته  .  4  ـ فداييان خلق : وابسته به بيگانه و تروريستي  .   5  ـ نهضت آزادي يا بهتر است بنويسيم نهضت انگليسي آزادي رهبر شهره ي عام و خواصش دكتر معروف ابراهيم يزدي داراي تابعيت امريكا در واقع ايشان دو مليتي ميباشند.

6  ـ جنبش مسلمانان مبارز (گروه حبيب الله پيمان ) ادامه دهنده راه سيدجمال الدين اسدآبادي عضو  17  لژ فراماسونري.    7  ـ جمعيت مؤتلفه اسلامي : گروه عسگر اولادي تازه مسلمان جزء هواداران امت عربي و متخصص حيف و ميل كردن بيت المال براي حمايت از گروههاي تروريستي.    8  ـ حزب مشاركت ايران اسلامي : يك حزب حكومتي و هوادار به باد دادن سرمايه هاي ملي براي مبارزه ي گروههاي عرب با دشمنانشان.      9  ـ ملي مذهبي ها : شكست خوردگان ديروز و فرصت طلبان امروز در يكي از شماره هاي ايران فردا رهبر اين جريان نزديكي خود را با سوسيال دمكراتهاي اروپا اذعان كرده بود. هواداران انديشه دكتر علي شريعتي. يك دوره ي ناموفق نخست وزيري در اوايل انقلاب نصيب شان شد . قرار بود سهم بيشتري از حكومت داشته باشند. روابط نزديكي در اوايل انقلاب با ياسر عرفات و سليوان سفير امريكا در ايران داشت اند      

 10  ـ جبهه ملي : به ظاهر ، آنگونه كه از اسمش پيداست گروهي ناسيوناليست و ملي اما اتحاد با ارتجاع سرخ و سياه و همدستي با دشمنان ملت ايران براي براندازي اقتدار ملت ايران حتا به اسم آزادي و دمكراسي هم خيانت بزرگي ست كه هيچگونه وجهه ي ملي ندارد. 

و اما احزاب آلمان  1ـ حزب سبزها : كمونيستهاي سابق وابستگان دولت هاي استعماري.  2  ـ سوسيال دمكراتها ( به رهبري صدراعظم فعلي آلمان گرهارد شرودر ) وابستگان و همدستان نظام سرمايه داري جهاني و نوكر سينه چاك ملكه بريتانيا   3  ـ حزب دمكرات مسيحي : شايد تنها حزب فعلي آلمان كه به هويت و مليت آلماني ارج ميگذارد.  و …  همگي يا بي اثر و يا وابسته به نظام سرمايه داري جهاني و حكومت ملحد جهاني  ( همان نظم نوين جهاني).

سردمداران حكومت جهاني ، حكومتهاي ملي را بزرگترين خطر و مهلك ترين رويداد پيش روي خود احساس ميكنند. و در از بين بردن حركتهاي ملي خستگي به خود راه

نمي دهند.

تخريب نهايي هويت و فرهنگ ملي  و براندازي حكومتهاي ملي بخصوص در كشورهاي ايران و آلمان آريايي نژاد از عمده ترين اهداف سردمداران جهان به شمار آمده و مي آيد.

از روزي كه آتش انقلاب سرتاسر سرزمين اهورايي ايران را فرا گرفت ، به دنبال آن التهاب وطن پرستي به كلي خاموش گرديد و براي همگان آشكار گشت كه درس تاريخ علاوه بر اينكه فايده نداشته ، بلكه براي خاموش كردن احساس وطن پرستي ملت ايران مؤثر بوده است. اگر احساس وطن پرستي يك حس مصنوعي باشد ، كاري از آن ساخته نخواهد بود.1

وقتي كه يك ملت از لحاظ جسمي و معنوي كامل و سلامت باشد ، بدنش نيرومند و روانش آسوده  ميشود ، در اينصورت شايستگي خواهد داشت در نزد ساير ملل خود را نشان بدهد و غرور ملي در نزد كساني امكان پذير است كه در حقيقت به عظمت آن ملت ايمان داشته باشد ، بايستي در قلب و مغز جوانان نهالهاي ناسيوناليسم و احساس عشق به ملت و اجتماع را بارور ساخت ، در اين صورت از اين نهالهاي كوچك ، يك روز درختان برومندي به شكل يك ملت پاك و نيرومند كه داراي غرور و احساس ملي و قدرت شكست ناپذير است به وجود خواهد آمد.

ترس و دلهره اي كه امروز در بين جوانان ما براي واژگون شدن ايران به وجود آمده ، ناشي از ضعف و ناتواني است ، جوانان ما از انرژي و قدرت بركنار هستند و بقدري نااميدند كه فكر مي كنند هرگز نخواهند توانست كار مهمي انجام بدهند ، بورژوا غير از سكون و آرامش چيزي نميخواهد در حالي كه به دست آوردن پيروزي با آسايش و تن پروري سازگاري ندارد. جهان ما به يك دگرگوني سرنوشت ساز نياز دارد. اما آيا اين دگرگوني براي بقاي عالم انساني و سروري ما خواهد بود يا به نفع سردمداران كنوني جهان.

موضوعي كه سخت ناراحت كننده است و انسان را خشمگين ميكند اينست كه در يك كشور ديوانگاني افسار گسيخته و سركش ، حق داشته باشند درباره ي فرهنگ ، هويت و تاريخ يك كشور سخنراني كنند آنهم به اسم پاسداري از سنت هاي خود ، مردم را به زنجير بكشند ولي در مقابل به يك ميهن پرست و يك فرد نژاده كه ميراث پدران خود را پاس مي دارد اجازه ندهند آنچه را كه در دل دارد در سخنرانيهاي خود بگويد و آنچه در فكر خود دارد برروي كاغذ بياورد.

تحقير و اهانتهايي كه از سوي جرايد و مطبوعات وابسته به حكومت و يا وابسته به حكومت ملحد جهاني و يا دستهايي كه در پناه حكومت قرار دارند به ملت ما ميشود ، ملل غير متمدن ديگر را متمدن ميكنند ، تفكر و افتخار نژادي و ملي را بشدت محكوم ميكنند ولي در عوض از نژادهاي ديگر (بخصوص سامي نژادان) با احترام ياد مي نمايند. اين حالت در هر دو كشور مصادق بارز دارد.

و بعد عده اي نژادپرست احمق افسارگسيخته را نشانه ي بارز نژادپرستي معرفي مي كنند و سايرين را به مبارزه با كل اين جريان تشويق ميكنند.

شنيدن و خواندن واژه ها و جملات زننده كه به منزله اهانت به ملت ما مي باشد سخت آزار دهنده است اما اين رسانه ها كاملا جنبه يك طرفه داشته و دارند ، هواداري از بيگانگان ، يك چيز را در ذهن تداعي مي كند كه سردمداران و سركردگان اين رسانه ها يا همان بيگانگان اند و يا مزدبگيران آنانند.

جالب اينجاست كه روزنامه هاي بزرگ كشور آلمان به جاي اينكه از ملت خود تمجيد كنند و واقعيت هاي ملي خود را بنويسند به تمجيد و ستايش فرانسه مي پردازند ، و ملت  و كشور خود را بي شرمانه تحقير ميكنند ، فرانسه را مهد آزادي و دمكراسي توصيف مي نمايند و فرانسويان را يك ملت متمدن خطاب ميكنند ، اين تملقهاي نفرت آميز يك دليل بيشتر ندارد . مطبوعات آلمان در چسباندن اَنگ فاشيستي و شونيستي به ملت خود از بيگانگان گوي سبقت را جسته و مردم و نژاد آريايي را مورد بي رحمانه ترين حملات قرار مي دهند.

انتقادهاي نمايشي و تمجيدات دامنه دار رسانه ها از مليت و نژاد خود ، در تمامي تفسيرها و سخنرانيها ، كاري غير از حمله به مليت و كوچك كردن آنها نداشته و ندارند ، و اين را دستاويز آزاديخواهي و دمكراسي ميكنند كه جز نمايشي گول زننده و غير از دام و تله سياسي چيزي نيست.  گردانندگان مطبوعات سوسيال دمكرات كه غالبا بوسيله يهوديان اداره ميشود كمترين گرايش ناسيوناليستي در آنها وجود ندارد. آنها سفسطه بازان بسيار ماهري اند درست مانند روشنفكران سياسي چپگراي ايران . هنگام بحث هاي سياسي با به كار بردن بعضي كلمات فريب دهنده مانند ملت و آزادي ، عدالت و استقرار امنيت طرف مقابل خود را خلع سلاح مي كنند ، اما زماني كه عاجز و درمانده ميشوند چون شكست خوردگان كه راه فرار برويشان بسته شده خود را به حماقت مي زنند.

كشورهاي نژادپرست عرب حق دارند اتحاديه ي عرب داشته باشند ، آفريقاييها حق دارند اتحاديه آفريقايي داشته باشند و چشم باداميها هم حق دارند با يكديگر متحد شوند و اروپايي ها اتحاديه داشته باشند ، پيمان نامه هاي نظامي و دفاعي ، اقتصادي ببندند و به حقوق ساير كشورها تجاوز كنند ، آثار باستاني ما را غارت كنند ، خليج فارس را مال خود بدانند ، سرزمين مان را به بهانه ي دمكراسي و مردمسالاري و فدراليسم تكه تكه كنند  به حقوق ملت ايران در درياي مازندران (كاسپين) تجاوز كنند ، جزاير سه گانه ايراني را مدعي باشند  …  از آن سو ملت آلمان را تحقير ميكنند ولي براي رسيدن به اهداف خود از هستي آنها نمي گذرند و هزار و يك توطئه براي نابودي نسل و نژادشان انجام ميدهند ، نژادهاي وحشي ديگر را  با برنامه دولت حاكم ، وارد سرزمينشان ميكنند ، فساد و فرقه گرايي را رواج ميدهند تا هرگونه  اتحاد و يكپارچگي را از ميان برداشته باشند و از هرگونه حركت ميهن پرستانه در اين كشور جلوگيري ميكنند كه مبادا منافعشان به خطر بيفتد. آري نژادپرستي براي ما ننگ است اما براي ديگران يك افتخار . يك يهودي بايد نژادپرست باشد و يك عرب ايرادي ندارد كه فاشيست باشد.

غول وحشتناك استعمار با پنجه هاي خونين خود بر حلقوم ميليونها انسان كه در خواب غفلت فرو رفته اند پنجه انداخته . تمام اينها يك نتيجه كلي دارد ؛ دشمن خونخوار و عفريت بدبختي بر ملت و نژاد ما سايه انداخته و لازم است كه از ملت خود تا جايي كه ممكن است حمايت كنيم.

نوشته شده توسط آریا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 |
 

 

  

 

 پادشاهی باستانی ایران و دوران نوین پادشاهی در ایران

 

 

 نوشته و پژوهش آریا بیات

 

 

آيين كشورداري ايرانيان از كهن ترين زمان براساس حكومت پادشاهي استوار بوده است.

حكومت پادشاهي در ايران فوق العاده قديميست ـ افلاتون از زبان سقراط در الكيبياد ميگويد : «پادشاهان ايران از اعقاب هخامنش اند و نژادشان به پرسه اوس پسر زئوس ميرسد ـ شجره آنها را چون بنگري بيني كه از پادشاه كنوني تا زئوس همه شاه و شاهزاده اند و همه وقت در ايران پادشاهي داشته و غالبا بر همه آسيا فرمانروايي كرده اند .» 1

قاضي ابولقاسم صاعد اندلسي صاحب كتاب طبقات الام كه در 426 هجري وفات يافته مينويسد : « دومين امت متمدن دنيا ايرانيان ميباشند كه ملتي با شرف و عزيز بشمارند. بلادشان در وسط معموره و آب و هوايشان معتدل و حكومت آنان محكم است بطوريكه هيچ ملتي را نمي يابيم كه از حيث زمان ، عصر سلطنتشان بقدر ايرانيان بطول انجاميده باشد. مملكت آنان منظم و همواره دفاع از حقوق مظلومين مي كنند درباره ي مدت سلطنت ايرانيان اختلاف است و آنچه در اين موضوع طرف اعتماد ميتوان قرار داد آنست كه از اول سلطنت كيومرس تا انقراض دولت فارس كه به قتل يزدگرد شهريار در زمان خلافت عثمان بن عفان منتهي مي شود بسال 32 هجري مجموع حكومت ايرانيان به 3164 سال ميرسد و از اينروست كه به استحقاق پادشاه ايران را بايد شاهنشاه خواند .»2 

در روايات قديم ايران چنين آمده است كه اولين كسي كه در ايران بر سرير سلطنت جلوس كرد كيومرس بود. اين روايت را فردوسي در شاهنامه و مسعودي در مروج الذهب آورده اند ـ بنا به روايت مروج الذهب « به پندار ايرانيان نخستين پادشاهي كه در زمين منصوب شد كيومرس بود» و آنگاه مسعودي چنين ادامه ميدهد :

 

 «چيزي كه مردم آن روزگار را وادار كرد پادشاهي بياورند و رئيسي نصب كنند اين بود كه ديدند بيشتر مردم به دشمني و حسد و ستم و تعدي خو كرده و مردم شرور را جز بيم به صلاح نياورد. سپس در احوال مخلوق و تربيت تن و وضع انسان حساس مدرك نگريستند و ديدند كه در ساختمان و هستي تن حواس مرتب هست و به معني ديگر منتهي ميشود كه محسوسات مختلف را ميگريد و وا ميدهد و مشخص مي كند و اين معني در قلب جاي دارد 3  و ديدند كه صلاح تن و تدبير قلب است و اگر تدبير آن تباه شود بقيه ي تن به تباهي رود و اعمال درست و صحيح از او نيايد و چون بديدند كه امور و احوال اين جهان كوچك يعني پيكر انسان بي وجود رئيس مذكور نظم و قوام نگيرد بدانستند كه مردم جز به وسيله پادشاهي كه انصاف ايشان بدهد و مجري عدالت باشد و با اقتضاي عقل ميان مردم حكم براند به راه راست نيايند پس نزد كيومرس شدند و نياز خويش را به داشتن شاه و سرپرست بدو وانمودند و گفتند «تو برتر و شايسته تر و بزرگتر ما و باقيمانده ي پدر مايي و در روزگار كسي همسنگ تو نيست كار ما را به دست گير و سرور ما باش كه مطيع و فرمانبردار تو ايم و حاجت پيش تو آورده ايم.» كيومرس تقاضاي ايشان را پذيرفت و درباره ي اطاعت و فرمانبرداري و ترك خلاف پيمانها و عهدهاي موكد گرفت و چون تاج بر سر نهاد و او اول كسي از مردم زمين بود كه تاج بر سر نهاد. به سخن استاد و گفت نعمت جز سپاسگزاري و نعمتش نماند خداوند را در قبال مواهبش ستايش مي كنيم و نعمتش را سپاس مي گزاريم و از او فزوني ميخواهيم و در كاري كه به ما محول فرموده معونت از او مي جوييم تا ما را به عدالت كه پراكندگيها را فراهم مي آورد و زندگي را صفا ميدهد راهبر شود. به عدالت ما اعتماد داشته باشيد و با ما به انصاف رفتار كنيد تا شما را به مرحله اي بهتر از آنچه در انديشه داريد برسانيم و درود بر شما باد . » 4 

اين روايت چگونگي تشكيل پادشاهي در ايران گويا در ذهن بوده و به نحوي به مغرب ايران نيز رسيده . و طبق اين روايت در واقع نخستين حكومتي كه در جهان تشكيل ميشود پادشاهي بوده كه توسط ايرانيان بوجود آمده. منتها هرودوت كذاب كه اين روايت را شنيده آن را به اولين پادشاه سلسله ماد يعني ديوخس نسبت ميدهد.

همواره اجراي عدالت  و دادگستري بزرگترين وظيفه يك پادشاه بزرگ در ايران بوده و بزرگترين و عاليترين لقبي و تعريفي كه ايرانيان از پادشاهان بزرگ خود كرده اند آنستكه آنها را عادل و دادگستر بنامند و ضمنا پادشاه همواره مرجع نهايي رسيدگي به شكايات مردم بوده و داد مظلوم را از ظالم ميستانده است.

بنا به روايت هاي تاريخي آيين كشورداري ايرانيان حاوي دو نكته بسيار جالبست اول اينكه مردم هستند كه براي ايجاد نظم در كشور شخصي را به پادشاهي انتخاب مي كنند و دوم اينكه ايرانيان براي اولين بار در تاريخ با پادشاه خود قرار دادي منعقد نموده اند كه به موجب آن وظيفه آنها اطاعت كردن و اجراي دستورهاي پادشاه و وظيفه پادشاه نسبت به آنها حفظ آنها در مقابل هجوم قبايل خارجي و حكومت بر آنها براساس عدل و داد بوده است.

بلعمي در ترجمه ي تاريخ طبري درباره ي اين قرار داد اجتماعي كه در طليعه ي تاريخ بين پادشاه و مردم ايران بسته شده و به موجب آن حقوق و وظايف هر يك معلوم گرديده از بان منوچهر چنين آورده است :

« در ابتداي خطبه خدايرا سپاسگزاري كرد و سپس گفت : پيشينگان رفتند و جهان به ما گذاشتند و ما را چاره نيست كه از پس ايشان ببايد رفتن و ايشان ما را چون بيخ درختند و ما چون شاخ درخت اگر درخت را از بيخ بر كنند شاخ از پي او چه مايه دارد همچنان ما نيز پس از ايشان بسيار نپاييم بدانيد كه پادشاهي نتوان داشتن مگر به راه راست و فرمانبرداري و هرگاه كه ملك راه راست دارد و سپاه و مردم او را فرمانبردار باشند داد گسترده بود و دشمن شكسته و مملكت از دست دشمن نگاهد